نخل بند عرفان

تحلیل عرفان

نخل بند عرفان

ashkan pormostafa
نخل بند عرفان تحلیل عرفان

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

اهميت و تامل كاركرىهاي اشك در عرفان وادبيات فارسي: قطرات بلورین اشک، همراه و همدم همیشگی انسان هاست. گریستن، آشنای دیرینه آدمی است و پدیده ای که فقط نوع بشر آن را تجربه می کند. هر قطره اشکی که از چشمی فرو می ریزد، مرواریدی است که در صدف دیده پرورده و باصفای سینه آمیخته شده و حامل پیامی است. گریستن، از بی پیرایه ترین راه های تخلیه دردها و آرزوهای درونی است که با گوهر اشک نمود می یابد. در حقیقت، اشک، درّ غلطانی است که از گنجینه دل جدا می شود و از مخزن روشن و منور چشم راهی دیار گونه ها می شود. گریستن، یکی از عالی ترین نمودهای روح انسان و اشک، از شاهکارهای جهان آفرینش است و برماست که پروردگار مهربان را به خاطر این نعمت بزرگ سپاس گوییم. گریه شام و سحر، شکر که ضایع نشد قطره باران ما گوهر یکدانه شد اشک، در ادبیات فارسی ادبیات پربار فارسی، به ویژه ادبیات عرفانی، سرشار از تعبیرهای ارزشمندی پیرامون اشک است که خود، گویای رمز و راز اشک های زمرد گونه ای است که گوهر جان را شست و شو می دهد و روح آدمی را از زنگار گناهان و بدی ها پاک می سازد. شهریار در این باره چنین می سراید: چشم ها برق صفا می زد و گل می بارید همره شبنم اشک از در و دیوار به من هر گُلِ فرش یکی چشم ندامت می شد که به من بنگرد و گریه کند زار به من خود به هر پرده که پیچید عیان می دیدم یار رو می کند از صحبت اغیار به من چهره بخت فرو شسته ام از چشمه چشم آبرو می دهد این اشک نگونسار به من آشتی کردم و با یاد عزیزان گفتم نرسانند از این بیشتر آزار به من چشمه فیاض اشک، موهبت بزرگی است که خداوند رحمان به بندگان خود ارزانی داشته و آن ر آرامش بخش روح متلاطم او ساخته است. اشک در دیده و دل نور و سرورم جز تو تو به نزدیک من آ، کز همه دورم جز تو کارها با تو و تو با همه کارت جز من چشم ها در من و من از همه کورم جز تو اشک، از دیدگاه جبران خلیل جبران نه تنها در ادبیات فارسی استعاره ها و تشبیه های زیبایی در مورد اشک آمده است، بلکه در ادبیات دیگر کشورها نیز تعبیرهای زیبایی در این باره به چشم می خورد. جبران خلیل جبران در حکایتی به نام «مروارید» مطالبی را بیان می کند که بیانگر بخشی از رسالت و امانت بزرگی است که خداوند به همه کاینات عرضه کرد و جملگی از پذیرش آن سرباز زدند. حافظ، شاعر و عارف ایرانی نیز چنین می گوید: آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند جبران خلیل جبران در این مورد می گوید: صدفی به صدف دیگر گفت: «درد عظیمی در درونم دارم. سنگین و گرد است و آزارم می دهد». صدف دیگر با غرور و نخوت گفت: «شکر که من دردی ندارم، من چه از درون و چه از بیرون، سالم سالمم». همان لحظه خرچنگی که از کنارشان می گذشت، گفت وگوی آن دو صدف را شنید و به صدفی که از درون و بیرون سالم بود، گفت: بله، سالم و سرحالی، ولی حاصل درد رفیقت، مرواریدی بسیار زیباست. بدیهی است که تا دردی در سرای سینه وجود نداشته باشد، قطره اشکی از چشم سرازیر نمی شود. قلب من از پی این قافله بس آه کشید تا به گوش دلم، آواز «درآ» باز آمد حافظ جبران، در بخش دیگری از سخنانش آورده است: ای مه، به دنیا بسیار عشق ورزیدم و دنیا به من، زیرا تمامی لبخندهایم بر لبان دنیا بود. و تمام اشک های دنیا در دیدگان من، لیک میان ما دریایی از سکوت بود که او بر آن پلی نزد و من از آن نگذشتم… . ای مه، اینک با تو یکی شده ام. دیگر خویشتن نیستم. دیوارها فرو ریخته اند و زنجیرها گسسته اند. به سوی تو برمی خیزم، چون یک مه و با هم بر دریاها شناور خواهیم شد تا روز دوم زندگی. آن گاه که سپیده تو را مبدل به ژاله هایی کند در باغی و مرا به کودکی در آغوش یک مادر. اشک در ادبیات فرانسه اشک همزاد انسان است و به قوم و گروه خاص و زمان و مکان ویژه ای تعلق ندارد. ویکتور هوگو شاعر و نویسنده مشهور فرانسوی، در یکی از شعرهای خود چنین می سراید: گور به گل سرخ گفت: ای گل عاشقان! با قطره های اشکی که هر شب از دیده سحرگاهان بر چهره تو می ریزد، چه می کنی؟ گل پاسخ داد: تو نیز بگو، با آنچه پیوسته در کام خود فرو می بری چه می کنی؟ سپس خود گفت: ای گور تیره! من این اشک ها را درون سایه، آرام آرام به صورت عطر و عسل درمی آورم و تحویل مردم می دهم. گور گفت: ای گل! من نیز از هر روحی که آن را به من می سپارند، دیر یا زود فرشته ای می سازم و به آسمانش می فرستم. اشک در نگاشته های پروین اعتصامی پروین اعتصامی، شاعره نامدار ایرانی و اختر فروزان آسمان ادب ایران، مضمون و تشبیه های زیبایی در مورد اشک، در شعرهای خود به یادگار گذارده است. در این بخش می کوشیم به همراه بررسی در ادبیات فارسی، به شعرهای او در این باره (اشک) بیشتر توجه کنیم. گوهر اشک آن نشنیدید که یک قطره اشک صبحدم از چشم یتیمی چکید؟ برد بسی رنج نشیب و فراز گاه در افتاد و زمانی دوید گاه درخشید و گهی تیره ماند گاه نهان گشت و گهی شد پدید عاقبت افتاد بدامان خاک سرخ نگینی به سرِ راه دید گفت: که ای؟ پیشه و نام تو چیست؟ گفت مرا با تو چه گفت و شنید! من گهر ناب و تو یک قطره آب من ز ازل پاک، تو پست و پلید دوست نگردند فقیر و غنی یار نباشند شقی و سعید اشک بخندید که رخ بر متاب بی سبب، از خلق نباید رمید داد به هر یک، هنر و پرتوی آن که دُر و گوهر و اشک آفرید من گُهرِ روشن گنج دلم فارغم از زحمت قفل و کلید پرده نشین بودم از این پیش تر دور جهان، پرده ز کارم کشید من سفر دیده زدل کرده ام کس نتوانست چنین ره بُرید آتش آهیم، چنین آب کرد آب شنیدید کز آتش جهید هم نفسم گشت شبی آرزو هم سفرم بود، صباحی امید تاب من، از تاب تو افزون تر است گرچه تو سرخی به نظر، من سپید چهر من از چهره جان، یافت رنگ نور من، از روشنی دل رسید نکته درینجاست، که ما را فروخت گوهری دهر و شما را خرید کاش قضایم چو تو برمی فراشت کاش سپهرم، چو تو برمی گزید پروین اعتصامی در چند قطعه دیگر از سروده هایش، از جمله سفر اشک و اشک یتیم، مضمون ها و مفهوم های نغز و زیبایی را خلق کرده و بر غنای دیوان خود افزوده است. جایگاه اشک در اسلام اشک، در فرهنگ پربار اسلامی منزلت و مقام ویژه ای دارد و یکی از سرچشمه های آرامش آدمی است. بکاء، یعنی گریستن خداپسندانه و خشیت نیز به معنای ترس آگاهانه از خدا مطرح شده است. از ترکیب این دو خصلت زیبا، انسان به مقام وارستگی و خداترسی می رسد و در جایگاه برگزیده ترین آفریده، در طریق بندگی گام می نهد. تو را تا آسمان، صاحب نظر کرد مرا مفتون و مست و بی خبر کرد شما را قصه دیگرگون نوشتند حساب کار ما، با خون نوشتند زعشق و وصل و هجر و عهد و پیوند تو حرفی خواندی و من دفتری چند هر آن گوهر که مژگان تو می سُفت نهان با من، هزاران قصه می گفت مرا سرمایه بردند و تو را سود تو را کردند خاکستر، مرا دود پروین اعتصامی گریستن خالصانه، نردبانی برای صعود به عرش الهی، زداینده زنگار گناهان و زاینده نور و سرور قلبی است. حضرت علی علیه السلام دراین باره می فرماید: «البُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ، یُنیرُ الْقَلْبَ؛ گریستن از خوف و خشیت الهی، مایه نورانی شدن دل است». حافظ گوید: دارم امید بر این اشک چو باران که دگر برق دولت که برفت از نظرم باز آید حضرت علی علیه السلام در جای دیگر چنین فرموده است: «البُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ، مِفْتاحُ الرَّحْمَة؛ گریستن به خاطر خوف و خشیت الهی، کلید باز شدن درب رحمت خداست». همچنین از آن حضرت نقل است: «طُوبی لِمَنْ وَفَّقَ لِطاعَتِهِ وبَکی عَلی خَطیئَتِهِ؛ خوشا به حال کسی که به انجام دادن عبادت توفیق یابد و به خاطر گناهانش بگرید». گریه بر ماتم حسین علیه السلام اشک ریختن در رثای سالار و سرور شهیدان امام حسین علیه السلام ، از فلسفه ای دقیق و عمیق حکایت می کند. سوگواری برای آن حضرت و یاران وفادارش، آثار مثبت و سازنده ای در تکوین شخصیت متعالی انسان دارد. بدیهی است که اشک های سوزان پیروان آن حضرت، همواره یادآور مصیبت بزرگی است که بر شیعیان فرود آمده است و نیز تأکیدی است بر ادامه راه آن امام همام. وقتی که جبرئیل نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از کربلا و شهادت آن حضرت سخن به میان آورده بود، گریست و نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مرگ فاطمه بنت اسد و نیز در فوت خدیجه کبری گریست، چنان که امیرالمؤمنین علی علیه السلام هنگام عبور ازکربلا گریست و امام حسین علیه السلام نیز در روز عاشورا چند نوبت به شدت گریست. امام هشتم به ابن شبیب فرمود: «اگر خواستی برای کسی گریه کنی، برای امام حسین علیه السلام گریه کن که همه ائمه معصوم علیهم السلام و بسیاری از انبیای پیشین برای امام حسین علیه السلام گریستند». امام صادق علیه السلام در این مورد می فرماید: «اَمَّا الْباکی عَلَی الْحُسین علیه السلام فَمَعَه فی الْجَنَّةِ؛ گریه کننده برای حسین علیه السلام با او در بهشت جای خواهد داشت». نعمت بزرگ اشک هرگاه شانه های بشر توان تحمل بارها و فشارهای زندگی را نداشته باشد، قطره های حیات بخش اشک به یاری او می آید و با جاری شدن بر گونه ها روحش آرام می شود و توان تازه ای را در خود احساس می کند. اشک ها گویای بسیاری از حالت های انسان هستند و می توانند او را با معنویت و معبودش پیوند دهند. آب، واقعاً ماده ای شگفت انگیز است. اگر آب نبود، هیچ بنده پشیمانی، برگذشته بد خود نمی گریست. مروارید اشک بر گونه هیچ بنده سحرخیزی نمی غلتید. بر پیشانی هیچ گناهکاری عرق شرم نمی نشست. هنگامی که پس از سال ها دوری به عزیزی می رسیدیم، نمی توانستیم اشک شوق بریزیم و اگر کار نادرستی از ما سر می زد، نمی دانستیم از خجالت چه کنیم

تاريخ : سه شنبه یازدهم آذر 1393 | 13:36 | نویسنده : ashkan pormostafa |

  ادبیات عرفانی یا ادبیات صوفیانه، قسمتی از میراث منثور و منظوم ادبی است که شاعران عارف یا عارفان شاعر، تحت تأثیر مشرب تصوف به وجود آورده‌اند و در برگیرنده‌ی قسمت عظیمی از ادبیات پارسی است.
  برای شناخت این نوع ادبیات لاجرم باید پدید آورندگان آن یعنی صوفیه و عرفا را شناخت. تصوف یک مشرب خاص فکری است که تقریباً از قرن دوم هجری قمری به طور رسمی مطرح شد، و سابقه تعالیم آنان را می‌توان به زمان پیامبر و «اهل صفه»، کسانی که در اثر تعلیمات پیامبر(ص) و از سویی دنیازدگی جانشینان پیامبر به خصوص از دوره عثمان به بعد، به زهد و دنیاگریزی روی آوردند و کم‌کم اقلیت خاص فکری را شکل دادند. اولین چیزی که در بین آنان مطرح ‌شد مذمت دنیا و خواهش‌های نفسانی بود و سپس عشق به خدا و طلب او که مرکز خواسته‌ها و هدف نهایی اعمالشان قرار داشت. از همین جاست که تعلیمات و سخنان آنها دو دسته می‌شود: دسته‌ای به وعظ و اندرز (ادب تعلیمی) و دسته ای به جذبه و عشق (ادب عاشقانه) می‌پردازند. بعدها میراث عظیمی تحت عنوان ادبیات عرفانی از آنان به جای ‌ماند که از این مشرب فکری تغذیه می نمود.
  «تصوف که از مشرب ذوق و الهام سرچشمه می‌گیرد، البته با شعر و شاعری که نیز از همین لطیفه‌ی نهانی برمی‌خیزد مناسبت تمام دارد، اما با این همه، صوفیه که در آغاز اهل زهد و پرهیز بوده‌اند، به همان نسبت در اوایل، چندان رغبتی به شعر و شاعری نشان نمی‌دادند. درست است که اشعاری به بعضی از قدماء صوفیه مثل ذاالنون مصری و یحیی بن معاذ رازی و دیگران نسبت داده‌اند اما اینگونه اشعار از زبان و روایت صوفیان (که چندان قابل استناد نیست) به ما رسیده و از طرفی چندان در بردارنده‌ی حکمت و فکر صوفیه نیست. صوفیه معتدل هم  حتی در آغاز، اظهار علاقه به شعر نمی‌کردند و حتی از خواندن قرآن به الحان و شنیدن اشعار کراهیت داشتند». (زرین کوب، 1373؛ ص 140)
  اولین آغازگر شعر را بین متصوفه ابوسعید اباالخیر (357 – 440هـق) گفته‌اند. ابوسعید برخلاف مخالفت‌های فقها و متشرعان و حتی متصوفه، بر سر منبر وعظ، اشعار بسیاری می‌خواند و از آن تأویل و تفسیر عرفانی می‌کرد.
  می‌توان گفت شعر صوفیانه فارسی مقارن با اوایل قرن پنجم با ابوسعید اباالخیر در خراسان رواج تمام ‌یافت. «بعد از عهد سلطان محمود غزنوی و پسرش (سلطان مسعود) به جهت اسباب گوناگون، تصوف در خراسان و عراق رواج تمام یافت و با اینکه فقها خواندن شعر به ویژه غزل را بر سر منبر ممنوع کرده بودند؛ با وجود این، روایت ابیات عاشقانه و نقل قصص و حکایات در بین صوفیان رایج بود. رباعیات عین القضاة همدانی و ابوسعید منهیه و اوحدی کرمانی و همچنین غزلیات سنایی و عطار به نمونه رواج شعر را در خانقاهها به دست می‌دهد». (همان، با تلخیص و تصرف، 142)
  بعد از ابوسعید، سنایی در قرن ششم، با وارد کردن حال و هوا و درون مایه‌ها عرفانی به ساختار مستحکم قصیده، دیپاچه‌ای نو بر ادبیات عرفانی گشود. سنایی علاوه بر غزلیاتش که سرشار از جذبه و شور و حال قلندری و ملامتی است، در ساختار قصیده، تم عرفان را وارد کرد و بعد از او، عطار نیشابوری در قالب غزل و مثنوی، مفاهیم عالی عرفانی را مطرح کرد. البته ذکر یک نکته‌ی مهم اساسی است که ادبیات عرفانی همانطور که در ابتدای این نوشته به صورت اجمال آمد به دو نوع ادب تعلیمی و ادب عاشقانه تقسیم می‌شود. شاعران صوفی، سکر و وجد و حالات حاصل از غلبات روحانی را عموماً در قالب غزل می‌سرایند، و همچنین وعظ و تذکیر و زهد و تحقیق را عموماً در قالب مثنوی به عنوان مهارت‌ها و گوشزدهایی برای سالکان می‌سرایند؛ بر این اساس، سنایی و عطار مثل دیگر شاعران عارف، هم غزلیات پر از جذبه و شور دارند و هم مثنویات تعلیمی مثل حذیقه التحقیقه سنایی و منطق الطیر عطار.
  سرآمد شاعران عارف، مولانا جلال الدین محمد رومی است که هم در عرصه ادب عاشقانه عرفانی بی‌مانند است و هم در عرصه ادب تعلیمی عرفانی. مثنوی معنوی مولوی اثر گران سنگی است که از بهترین و غنی‌ترین میراث صوفیه به شمار می‌آید.
  «بعد از مولوی اولین کسی که جرأت کرد در شعر تعلیمی صوفیانه، شیوه‌ی مثنوی را سرمشق خود کند، پسرش سلطان ولد (معروف به بهاء ولد) است در «ولد نامه» خود. و بعد از او شیخ محمود شبستری است در «گلشن‌راز». (زرین کوب، 1357، 273)
  به طور کلی بعد از  مولوی ادبیات عرفانی شکوفایی خاصی نداشته است و آثاری که بعدها به وجود آمد بر پایه‌ی تقلید از مولوی، عطار و سنایی بوده است. البته ادبیات عرفانی شامل آثار منثور نیز می‌شود که شطحیات بایزد بسطامی، کشف المحجوب جلابی هجویری، مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری و... از آثار برجسته‌ی آن هستند اما بیشترین جلوه‌ی عرفان در عرصه‌ی شعر بوده است.
  در مجموع صوفیه و عرفا تأثیر بسیار مهمی در شکل‌‌گیری و دگرگونی ادبیات پارسی داشته‌اند. «آنان قصیده را از لجنزار دروغ و تملق به اوج و رفعت وعظ و تحقیق کشانده‌اند و غزل را از عشق شهوانی به محبت روحانی رسانیده‌اند. مثنوی را وسیله‌ای برای تعلیم و تربیت و عرفان و اخلاق کرده‌اند. رباعی را قالب بیان احوال و آلام زودگذر نفسانی نموده‌اند. نثر را عمق و سادگی بخشیده‌اند؛ و حکایت و قصه را قالب معانی و حکم کرده‌اند...». (زرین‌کوب، 1373، 129)
 
 
منابع:
1- زرین‌کوب، عبدالحسین؛ ارزش میراث و صوفیه، تهران، امیرکبیر، 1373، چاپ هفتم، ص 140- 144.
2- زرین‌کوب، عبدالحسین؛ در جستجوی تصوف، تهران، امیرکبیر، 1357، چاپ اول، ص 273.
3- شفیعی کدکنی،  مقدمه‌ی تازیانه‌های سلوک، تهران، آگه، 1376، چاپ دوم.
 


تاريخ : سه شنبه یازدهم آذر 1393 | 13:23 | نویسنده : ashkan pormostafa |


لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.